
بازخوانی وضعیت آمادگی ایران در برابر بحران و تهدیدهای نوین
تعداد بازدید : 3
جنگ، اضطرار و یک جامعه بیتمرین
«ای فلانیِ عزیز، وقت آن رسیده کوله زندگی را با قیمتی مناسب تهیه کنی.» این پیامک شاید در نگاه نخست فقط یک تبلیغ تجاری باشد، اما در واقع بازتابی از وضعیت روانی و اجتماعی جامعه ایران در روزهای آغاز جنگ بود. شرکتهای بازاریابی، که نبض احساسات عمومی را بهخوبی میفهمند، این بار از اضطرار و ترس مردم برای افزایش فروش خود بهره بردند. تبلیغ کیف اضطراری، نشان میداد حس ناامنی در میان شهروندان گسترش یافته است. سؤالی که پشت این واقعیت پنهان شده، چیزی فراتر از بازاریابی است: آیا حاکمیت مردم را برای روزهای جنگ آماده کرده بود؟
به گزارش فرارو در شرایطی که سایه جنگ بر آسمان کشور سنگینی میکرد، این پرسش جدیتر شد. جامعهای که نه ذهناً و نه ساختاراً برای بحران آماده است، در مواجهه با خطر به هر سویی میگریزد. «کوله زندگی» شاید نمادی از تلاش فردی برای بقا باشد، اما نبود یک نظام آموزشمحور آمادگی جمعی را فریاد میزند.
زنگ مدرسه؛ از زلزله تا جنگ
بیشتر ایرانیها تجربه زنگ زلزله را به یاد دارند؛ تمرینی ساده برای پناه گرفتن زیر میز کلاس. اما چند نفر تا بهحال زنگ «مانور جنگ» را شنیدهاند؟ تقریباً هیچکس. حتی اگر گاهی سازمان پدافند غیرعامل چنین برنامههایی برگزار کرده، این آموزشها نه پیوستگی داشتهاند و نه به حافظه عمومی جامعه راه یافتهاند.
در آبانماه سال گذشته، هفته پدافند غیرعامل با شعار «تابآوری زیرساختی و پایداری اجتماعی» برگزار شد. با این حال، اجرای چنین اقداماتی در سطح محدود و نمایشی، نمیتواند جامعهای را که زیر فشار تهدید واقعی قرار دارد آماده کند. شاید به همین دلیل بود که در روز نخست حمله به تهران، مدارس دچار هرجومرج شدند و والدین، بدون دستور مشخصی، فرزندان خود را از کلاسها بیرون کشیدند. نبود آموزش منظم، به آشفتگی و بیاعتمادی دامن زد.
فرار از شهر بهجای پناه گرفتن
رفتار عمومی مردم در بحرانها نشان میدهد که آموزش کافی درباره نحوه مواجهه با خطر وجود ندارد. بسیاری از شهروندان، نخستین واکنششان به صدای آژیر یا انفجار، ترک شهر است. در گزارش تیرماه شبکه الجزیره آمده بود که در جریان «جنگ ۱۲ روزه»، صدها هزار نفر از پایتخت گریختند و شمال تهران به شهری متروکه بدل شده بود.
در تازهترین حمله نیز، چند دقیقه پس از اصابت موشکها، جادههای خروجی تهران قفل شد. مردم نمیدانستند کجا باید بروند. دستور شورای عالی امنیت ملی مبنی بر «ترک شهر در صورت امکان» نیز نشاندهنده همین کمبود برنامه است. در حالی که در دیگر کشورها، شهروندان میدانند به چه پناهگاهی باید بروند، در ایران پناهگاه عمومی مشخصی وجود ندارد. برخی حتی برای فیلمبرداری از آسمان به پشتبامها رفتند؛ بیخبر از آنکه ممکن است هدف بعدی همان منطقه باشد.
پناهگاهها و آژیرهایی که نیستند
در حافظه تاریخی ایران، پناهگاههای زمان جنگ ایران و عراق نقش پررنگی دارند. اما امروز حتی پایتخت، شهری که باید بیشترین میزان آمادگی را داشته باشد، فاقد پناهگاههای استاندارد است. پس از جنگ ۱۲ روزه، عدم وجود آژیر خطر و برنامه هدایت مردم به محلهای امن، به یکی از محورهای انتقاد تبدیل شد. در مرداد همان سال تصاویری از نصب آژیر وضعیت قرمز منتشر گردید، اما واکنش مردم این بود: «وقتی پناهگاه نداریم، آژیر چه فایدهای دارد؟»
در جریان حملات اخیر نیز، بسیاری نمیدانستند صدای آژیر به چه معناست یا بعد از آن باید چه کنند. مریم، یکی از شاهدان قدیمی دوران جنگ میگوید: «در گذشته، ساکنان شهر میدانستند آژیر سفید یعنی رفع خطر، اما امروز فرزندم هیچ درکی از معنا و روند آن ندارد.» این فقدان دانایی جمعی، نشانهای از گسست نسلی در آموزشهای بحران است.
مترو؛ پناهگاه یا تله؟
در روزهای نخستین حملههای موشکی، برخی شهروندان برای یافتن پناهگاه به ایستگاههای مترو رفتند، اما درهای مترو بسته بود. پس از انتشار اعتراضها، برخی از ایستگاهها باز شدند تا محلی برای پناه گرفتن باشند. رئیس شورای شهر تهران اعلام کرد که ایستگاههای مترو در برابر عوامل شیمیایی امن هستند، اما متخصصان دیدگاه دیگری دارند. آنان تأکید میکنند تنها ایستگاه قیطریه تا حدی پدافندی طراحی شده، و باقی در برابر انفجارهای بزرگ مقاومت کافی ندارند.
افزون بر این، بیشتر ایستگاهها فاقد سامانه تهویه اضطراری، سیستم استراحت و سرویس بهداشتی هستند. حتی اگر مردم در آن پناه بگیرند، دوام طولانیمدتی ممکن نیست. در شرایط واقعی بحران، ازدحام در فضاهای بسته بدون امکانات پایه، میتواند خود به بحران دیگری بدل شود. بدین ترتیب، مترو هنوز از یک پناهگاه واقعی فاصله دارد.
بحران ساختاری؛ از امداد تا درمان
مسأله آمادگی تهران تنها به نبود پناهگاه ختم نمیشود. کمبود امکانات امدادی و درمانی نیز بخشی از ضعف کلی سیستم است. سرپرست اورژانس تهران سال گذشته اعلام کرد که فشار زیاد و کمبود تجهیزات باعث فرسودگی نیروها شده است. رئیس هلال احمر نیز از کسری چهار هزار دستگاه خودرو امدادی، آمبولانس، پهپاد و ربات نجات خبر داد. این کمبودها در زمان بحران، تأثیر مستقیم بر میزان تلفات خواهند داشت.
در جریان جنگ ۱۲ روزه، بخش زیادی از ظرفیت بیمارستانها خالی شد تا بیماران بحرانی پذیرش شوند. با این حال، اگر درگیری گستردهتر شود، نظام درمانی کشور توان پاسخدهی ندارد. افزون بر آن، بافت شهری برخی مناطق تهران – بهویژه جنوب شهر – بهقدری متراکم است که حتی برانکارد هم نمیتواند عبور کند؛ یعنی نه امداد امکانپذیر است و نه تخلیه مصدومان. در کنار همه اینها، فقدان فرهنگ و آموزش خودمراقبتی نیز یک چالش اساسی است. علیرضا اولیاییمنش، معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران، گفته بود: «در بحرانها مردم ناگزیر به خودمراقبتی میشوند؛ اما بدون آموزش، این خودمراقبتی معنا ندارد.» جامعهای که تنها به غریزه بقا متکی باشد، نه به نظم.
تهران در برابر بحران، تنهاست؛ شهری پرجمعیت، پرخطر و کمسامان. از «کوله زندگی» تا آژیر وضعیت قرمز، همه نشانه جامعهای است که آماده نیست. آمادگی ملی نیازمند آموزش، زیرساخت و اعتماد است؛ سه عنصری که امروز در وضعیت شکننده قرار دارند. اگر قرار است در جهانی بیثبات بمانیم، باید یاد بگیریم چگونه بمانیم.